سلطان محمد مطربي سمرقندي
726
تذكرة الشعراء ( فارسي )
طاعت والدين را قرين خود گردانيده كه قوله تعالى : أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ « 1 » : اى يار عزيز نيكخويى مىكن * وز خوى نكو مرتبهجويى مىكن خواهى كه رسى به جنّت جاويدان * با مادر و با پدر نكويى مىكن خواجه ظهير چون به هند متوجه گرديد ، غزلى به فقير يادگار داد و غزلى از من به يادداشت گرفت : [ غزل : ] بىجمالش نداشت ماه وجود * هو يَدرى و ما هو المقصود او بد و بود به خلوتى تنها * در زمانى كه كاينات نبود ما بدين در مدام آورديم * روىزردى و اشك خونآلود دل كه شد در مقام بيرنگى * خرقهات گه سياه بود و كبود اى « ظهيرى » ز گرمى توحيد * آتشى گشتهام ندارم دود [ غزل مطربى : ] اى برده ز مه روى گلت گوى صفا را * وى كرده خجل بوى خوشت مشك خطا را ما از تو نشانى ز وفا هيچ نديديم * گويا كه برانداختهاى رسم وفا را در آرزوى روى تو جانم به لب آمد * بردار ز رخ پرده و بنماى لقا را انوار الهى همه در روى تو ديديم * اى نور خدا در نظر از روى تو ما را چون « مطربى » از ما صنما روى مپوشان * بگذار كه در روى تو بينيم خدا را [ 324 ] ظلمتى رومى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] ظلمتى رومى ، از شعراى خوشگوى روم است و به همراهى ايلچى كه از حضرت خوانكار ملكه آمده بود ، به فاخرهء بخارا ، آمد و به افاضل و اكابر ملاقات نمود . طبع سليم
--> ( 1 ) . سورهء لقمان ( 31 ) ، 14 .